!یوهو
و حالا کلاغ
از همه چیز گذشته
اوج جوجهی کلاغ
آن انتهای فرازهایش
که سایهاش از خودش کوچکتر میشود مدام
خود کلاغست
عقاب
نمیشود
نیاز به یک کلمه دارم، کلمهای که مرا از روی زمین بردارد.*
تمام رویای آب
همین رودخانهایست که شبها خانهام را میبرد.
*
از شهرام شیدایی
بشمار
تفنگ را نشد که توی سرش فرو کند
پوتینهایش را زد زیر بغلش
و فرار کرد
من در خواب پدر بودم
بالا
بلند
بد بیدار شدم
نحس
بیدار شدم
چه تعبیر ناشیانهایست زندگی
بمیرم از تنم
همان
وزن پوتین
برای قلب زیادست
لگدِ
هیچ، هیچ چیز برای من فرقی نمیکند
زیاد وکم
میکُشد
نفس
راه نمیرود
ناله میکند
بمیرم از تنم
همین روزهاست
که
رنج
مانند نقطههای رنگارنگ وارد دهانم شود
یا
با نخهای در هم پیچیده
بر گردنم بیفتد
یا از رگهایم بیرون بپاشد
روی عکسهایی که دختری تویشان لبخند میزند
همکاریم؛
زجر
چاقوی بُرندهایست
بمیرم از تنم
زندگی
چیز سرد لجنآلودهایست بدون تو
نفس بکش
وگرنه من که سالهاست
مردهام
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Posts (Atom)