کلماتم غمگینند
می خواهند به کار نیایند
به نشان اعتراض!
به نشان غم!
که می گویند ما را به چه نوشتن
که آن که ما را اول بار
سرباز وار
به کارزار
نوشتن فرستاد
دست بر کشیده است از نوشتن..
اگرچه به اجبار
می گویم شان آرام باشید گنجشگکان کوچک من در لباس جنگ...
او آن است که گرچه دامش را هرگز تهی نیافت
اما همیشه آماده بود
تا دیگر بار و دیگر بار
دام بر گسترد
تا شده کلامی
کسی را به زیبایی نزدیکتر کند..
اقتدا کرده به قاموس بامدادان او هرگز از پا نخواهد نشست..
آرام می گیرند
کلماتم را می گویم
آرام اشک می ریزند
به یاد آن همه زیبایی که در احساس برخورد باران به خاک بود
البته اونیکه کلی خواننده جمع می کنه به وبلاگ من، پستیه که در مورد "حاج آقا دهنوی" نوشتم. از جستجوی زفاف و شب اول ازدواج و خواستگاری و اینا میرسن به وبلاگ من. جون من برو کامنتهاشو بخون. یکی اومده اون وسط از یارو تشکر هم نکرده. یعنی نفهمیده من کلی پرت و پلا بار طرف کردم :دی
ReplyDeleteخوندم
ReplyDelete:) midunam ghostan jan.lik ham zadi fek konam hata;)
ReplyDelete"به یاد اون همه زیبایی که در احساس برخورد باران به خاک بود"
ReplyDeleteمنم خیلی از نبودنش غمگینم ...تفکر بارانی اش با قلم جلال گونه اش ... دل تنگی هم داره.
in "lik zadi" ro fekonam eshtebah type kardi!
ReplyDeletebaiast minveshti lick zadi! yani lisidi, doros nemigam?
(hamraaaz)
سكته كردي ؟
ReplyDelete