-چه خبر؟
خبری نیست به جز همان خبرهای همیشگی
خبر های من به مذاق شما که برای درد دل زنگ می زنید ،غرغر می آیند و اسباب دلزدگی
من شما را می بینم که دلسرد می شوید از خستگی من،از هیجانی که در صدایم نیست،می بینم که از دورم پراکنده می شوید،دور می شوید و لبخندتان را می بینم که باسمه ای می شود به مرور..
چند وقتی بگذرد دیگر سراغی هم نمی گیرد ازمان..
از خوشخالیم بگویم؟
شوخی می کنید،نکنید راست بگویید و دوست داشته باشید که بشنوید خوشحالی من این است که لوله را که می فرستم تو، ادرار بیاید یا مثلا سوزن را که می زنم با اولین سعیم خون وارد سرنگ شود؟
خبری نیست
فقط من غرقم در عمق بدبختی های مردمی که شما در تاکسی کنارشان می نشینید یا باهاشان در ترافیک می مانید
این ها همان آدم ها هستند که شما در خیابان به شکایت هایشان گوش می کنید
دیده اید که چه دل پری هم دارند؟
منتها به ما که می رسند،آهی که در بساط نداشته اند به ناله هم آراسته شده
زمین و زمان دست به دست هم داده تا دست که بر ایشان می زنیم فریــــــــادشان تا آسمان برود
دیگر از دست ما درد کشیدن هیچ راهه در کتشان نمی رود
فقط برای "بی درد" بودن می آیند و هر چه می گوییم هیچ نمی گیرند که ما نیشتر اگرچه می زنیم،قصدمان تسکین دردشان است
و دیگر" نفتی هم که سر سفره اشان به جایش چیز رفته" را از ما می خواهند..
گناهی هم ندارند
ما هم گناهی نداریم
شکایتی هم نداریم
فقط چه کنیم که خبرهامان همین ها هستند،درد و بیماری وسوزن،ادرار و خودکشی و شستشوی معده و آدم های خسته و شب بیداری که بعضا به مناسبت ماه "مبارک" رمزان!کسی ناهار هم بهشان نمی دهد.30 ساعت 30 ساعت بیدارند و کشیک می دهند و سرباز هم نیستند که کسی دلش برایشان بسوزد و روی کچلی سرهایشان دست بکشد وبگوید "آخی!جانم!"
گفتیم که در جریان باشید
نگویید دانشجو های پزشکی "عن"اند!
درد دل نامه ی یک دانشجوی پزشکی در ماه رمضان
ReplyDeleteانرژی نداشت ولی
قسطن جان شما مث که نگرفتی کلا قضیه رو!;)خوب معلومه انرژی نداره عزیز من!
ReplyDelete:D
ReplyDeleteazizam hala ki gofte ke an hastan??? be del nagir! ;)
(sarbaz ha doost nadaran ke rooie kachalie sareshan kasi dast bekeshad va begooiad "akhey"!! in hezar bar!!)
پسر اینو خوب نوشتی، حال ما انقدر خوب بود، تو خوبترش کردی. رنگ همون عن
ReplyDeleteمرسی!
ReplyDeleteالبته نوشتن این مطلب و سبکش با اعتراض اهل فن و دوستان نزدیک من مواجه شد که معتقدند من هیچ از لذتی که از کارم می برم اینجا نگفتم،واقعیت اینه که من کارمو دوس دارم.این نوشته دلیل معذوریت من بود از خبر گیری و معاشرت با دوستان گلایه مند.نه شکایت از کار.که انگار مقصد نرسانده ام!