توی خیلی فیلم ها و داستان ها یک شخصیتی هست که وسط کوه و دشت و بیابان تنها زندگی می کند،زن یا مرد فرق نمی کند،شاید حتی پیر یا جوانش هم فرق نکند،این آدم "تنها" خیلی کارها بلد است؛ از بر طرف نیاز های اولیه اش تا نجات دادن جان "قهرمان" داستان که در اوج نا امیدی خورده است به پست او.
او راه های میان بر و بی خطر را بلد است،روی زخم های قهرمان مرهم مخصوص خودش را می گذارد،می داند او تا کی باید استراحت کند ،حرف های حکیمانه می زند،از نگاه هایش می فهمد که عاشق است یا شکست خورده ،دنبال چی راه افتاده و تا کجا باید برود و کی باید بی خیال شود.معلوم نیست چرا و از کی تنها مانده است آن جا،اما حتما ماجراهای زیادی داشته و هزاران نکته در شرح خیلی مسائل می داند. از همه مهم تر و اصلی تر این است که او نه "تنها" هیچ اصراری ندارد که قهرمان را پیش خود نگه دارد بلکه دقیقا می داند او کی باید آن جا را ترک کندو کدام وری برود.
"قهرمان" از پیش او می رود،توی دستش آذوقه و بند و بساطی است که "تنها" برای راه او گذاشته است.
توی چشم هایش احترام و علاقه ی خاصی موج می زند، با کلمات کوتاه از هم خداحافظی می کنند،تنهای داستان خیلی اهل ابراز احساسات نیست،اما ما حس می کنیم که دلش برای قهرمان ما تنگ خواهد شد.
اما بلافاصله به یکی از کارهای ضروری روزانه اش مشغول می شود،مثلا پر کندن مرغ یا دوشیدن بز.
قهرمان هم راهی می شود،معلوم است که تحنت تاثیر قرار گرفته و هیچ وقت این مدت را فراموش نخواهد کرد.
حالا حکایت خیلی های ماست.خیلی هامان.
پ.ن: کاش چند نفری آن قدر مهربان باشند که بنویسند چه فازی گرفتند از این نقل.
منو از گروه مهربون ها بذار کنار.می خواسم بگم خوش به حال قهرمان های قصه ی تو!
ReplyDeleteKodomesh hekayate mast ? ghahremane ya tanha e ?
ReplyDeleteهلندی جان منظورم همین بود،می خواستم بدونم به نظر تون خوش به حال کدومشون!
ReplyDeleteقسطن جان این چیزیه که باس خودت بگی،فاز قهرمان و گرفتی یا تنها؟
من یاد پدربزرگ هایدی افتادم
ReplyDeleteبا برت پیت افسانه های خزان
و یک متن از هلندی سرگردان!
:)
فاز آدم تنها که البته عین اون نیستیم
ReplyDeleteعین هیچکدومشون . نه قهرمانیم
نه بلدیم از نگاه آدما چیزی بخونیم
تو هم اون آدم تنهایه منی ;)
آره،پدر بزرگ هایدی،اون خانومه که تو کوهستان سرد به جود لا کمک کرد و...
ReplyDeleteنگفتی خوش به حال کدومشون؟
من اون تنهاهه هستم...این طور فکر کی کنم راجع به خودم و البته این که چه خوب توصیف کردی این دو کارکتر تنها و قهرمان رو
ReplyDeleteهی!!بچه ها مرسی!!
ReplyDeleteمرسی آرین:D!!خوب می دونم که نیستم،ولی خوب بود شنیدنش!
من به خاطر یه اتفاق که تازه برام افتاده ودقیقا"همینطوری بود که تو نوشتی (الته به جز کوه دشتش!!)
ReplyDeleteشدیدا" بانوشتت ارتباط برقرار کردم نقش تنها رو داشتم
متاسفانه به خاطر همین یاد چیز دیگه ای نیفتادم.
اون انسان تنهای کار درست من رو یاد خود هلندی سرگردان میندازه!! :D
ReplyDelete!!!اتفاقا اون قهرمانه هم من رو یاد اون میندازه
نمی دونم اصلا چرا هر جایی رو نگاه می کنم ،اثری از هلندی می بینم!! :D
!!!بیچاره حق داره می گه خاصه
:D !!اااا پی نوشتت رو همین الان دیدم
ReplyDelete!!!! دست گذاشتی روی جای حساس ما
!!من هم مهربااان
.....
!!من دوس داشتم جای قهرمانه بودم
البته خِرِخره اون دانای کل رو هم می گرفتم و کشون کشون با خودم می کشوندم پایین کوه
که هم امنیت اش حفظ بشه و سختی نکشه
هم بقیه ی راه رو نشونم بده
شوخی نمی کنم
همین کارو می کردم اگر انتخاب دست من بود
:) آره هلندی آدم خاصیه
ReplyDeleteآره دیگه،من روشم اصن اینه که دس بذارم روی جاهای حساس!
مرسی دنیز،همین منظورم بود که بگین خوش به حال کی،یا اینکه حستون می گه شکل کی هستیم،
Man tarjih midam Ravi basham ta in 2ta ! vali beharhal ghahremane delpazir tare.
ReplyDeleteنمیدونم کدومشون خوبه، ولی من خودم هیچوقت دلم نمیخواد برم پیش یکی از اون تنها ها، اصلا از اینایی که همه چی آدمو میدونن خوشم نمیاد :دی
ReplyDeleteمردیکه فلان فلان!بیچاره جد و آبادته!!من به مجموعه ها اعتقاد ندارم بعد تو می گی من گفتم من خاصم؟!برو پدر جان!برو عقده های شخصیتی تو، تو همون وبلاگ پیزوریت بنویس!:ی
ReplyDeleteمنظوری نداشت هلندی جان!
ReplyDeleteکافکا جان اینا فیلمه!کی همه چی آدمو می دونه!!
جاست کیدینگ بود!مگه معلوم نیس!؟
ReplyDeleteولش اصلا!بساط این بحث ها رو باید برد تو وبلاگ های دیگه:ی
جداً ؟! دقیقاً ..موافقم
ReplyDeleteخوشم اومد
ReplyDeleteاز اون شخصیته خیلی خوشم اومد و به نظرم تو زندگی اش به یه جای خوب رسیده